ناصر خسرو

53

گشايش و رهايش ( فارسى )

جنس ، چنان كه مردم در حيوان ، كه مردم به خوردن و زايش يكىاند و نفس از جسد جدا شود و با او نوع نباشد ؛ و نيز نفس در جسد چنان نيست كه جنس [ 44 ] در نوع ، چنان كه حيوان در مردم كه جنس با نوع پيوسته است به بسيار روىها مگر به صورت كه جداست ؛ و نفس با جسد به جنسيت پيوستگى ندارد از بهر آن كه نفس لطيف است و جسد كثيف ؛ و نيز نفس در جسد چنان نيست كه چيزى در زمانه باشد از بهر آن كه چيزى كه در زمانه باشد زمانه پيش از آن چيز باشد و آن چيز در زمانه پيدا بود و جسد پيش از نفس نبوده است و نباشد . پس گوييم كه نفس در جسد چنان است كه صورت لطيف در هيولاى كثيف بر مثال صورت انگشترى در سيم ، از بهر آن كه نفس لطيف است بر مثال صورت و هيولا كثيف است بر مثال جسد و نفس جسم نيست . بپرس تا بدانى ، بياموز تا برهى . مسأله دوازدهم اگر عالم محدث است چرا كم و زياد مىشود كه دليل آن باشد كه او را اوّل و آخر نيست و قديم است ؟ پرسيدى اى برادر كه : چه دليل است بر آن كه عالم محدث است و او را پديدآورنده‌يى هست كه گروهى از مردمان همىگويند كه عالم قديم است و او را اوّل و آخر نيست و دليل همىآرند بر اين قول كه ممكن نيست كه در عالم چيزى بيفزايد يا از او كم شود ، و هر زيادتى كه پيدا آيد هم از اوست از بهر آن كه زايش‌ها و بودنىها از ميان اين چهار طبايع است و هر چيزى كه كمى و بيشى بپذيرد هميشه باشد و هميشه را اوّل و آخر نباشد ، و در اثبات اين فساد نيست و اثبات كفر .